حمار-1
بتاریخ 14 ماه مه سال 2011، 24 اردیبهشت 90، واشنگتن: راوی اخبار گوید: جماعت حیوان پرستان قشون و عساکر امریکایی در عراق دست به افدامی بس متهورانه زده اند که خلاصه ماجرا به شرح زیر است:
روزی حماری برنگ «الرمادي الداكن»، بلسان عربان یعنی خاکستری تیره، سر بزیر افکنده و فارغ البال و بی اعتنا به فرمان «ایست» دژبان اردوگاه امریکاییان واقع در فولوجه وارد این اردوگاه شد. چون لخت بود و باری نداشت، دژبان باو مشکوک نشد که حامل مواد منفجرهء انتحاری باشد. طبق رسمی معهود سربازان دور از خانه و کاشانه او را مستمسکی برای وقت گذرانی بشمار آوردند و همچون هالهء پیرامون هلال ماه نو ویرا احاطه کردند. خرک عرب زبان بی خبر از همه جا و همه چیز «ور و ور» عساکر امریکایی را تماشا کرد و ندانست که این افراد الکن چه گویند و با او چکار دارند. البته خر عربزبان و معتقد به فصاخت کلام عرب حق داشت که زبان آنان را نفهمد، زیرا افراد قشون الامریکیه بزبان «انگزیزیهء» پر مد و تشدید جنوب امریکا یعنی همانجا که زادگاه جیمی کارتر بشردوست است تکلم میکردند. وقتی حمار مذکور عاجز شد از درک کلام آنان، چنین پنداشت که الکن بودن آنان و بویژه «جرج دژبان» ناشی از داشتن سیگار برگ میان دندانهای ثنایا می باشد، لذا ناگهان و باچالاکی بسیار سیگار برگ «هاوانایی» را از دهان «جرچ دژبان» بدر آورد و بی درنگ آنرا بلعید. سپس نیش خود را باز کرد و سر بر آسمان گرفت. دقایقی طولانی همچنان ماند. عساکر امریکایی بخیال اینکه حمار مذکور پس از بلع سیگار سر به نیایش برافراشته است ، ساکت و صامت همانگونه که نوازنده ای خوب بنوازد دور او حلقه زدند تا عبادتش بسر رسد. اما همگی از اقدام تردستانه و عیار منشانه خرک در قاپیدن سیگار «کوبایی» مسحور و مدهوش شدند و اورا قدیسی پنداشتند که برای مدد به آنان نزول کرده است.
حمار-2
ولی مسؤل «کانتر اینتلیجنس» کمپ که بزبان عجمان «ضداطلاعات» و «حراست و مراست» و ... نامیده میشود وارد عمل شدند تا در این خصوص تحقیقات لارم بعمل آورند، زیرا بنظر آنان امکان داشت که در اشکم این حیوان بویزه «سیرابی» او (که ندارد) یا دتدان ها وسایل استراق سمع و مخابراتی جاسوسی تعبیه شده باشد، ولو دستی ساز در چلنگری های «کندوز و موندوز» اوغانستان و غیره. پس مبادرت به اخذ «اشعه ایکس» کردند، اما در خصوص انگشت نگاری مواجه با اشکال شدندی بویژه در پیروی از روش «بیومتریکس». تنها کاری که توانستند در مورد سم حیوان انجام دهند تهیه قالبی به شیوهء دندان پزشکان بود تا برای بررسی بیشتر به قرارگاه فرماندهی و ستاد کل قشون اتازونی ارسال دارند. آما آحاد سربازان که از لاعلاجی و فقدان شغل ناشیه از رکود مزمن اقتصادی داوطلب خدمت در قشون ایالات متحده شده بودند و طبق عهدی معهود و سنتی منحوس لازم بود که چشم و گوش بسته نگهداشته شوند و بالطبع با مسایل «پولیتیکس» قویآ نا آشنا، از تماشای حمار اعزامی سیر نمی شدندی و از «جرج دژبان» تمنا کردندی تا پادرمیانی کند و جهت ماندن او بمصداق <درتلاش لقمه نان و پاره کقشانم چوشمع* زجر نشین کوی زندان و سربازانم چوشمع> در پایگاه وساطت نمایند، علی الخصوص که حمار کذایی از جنس اناث هم بودی و وجودش در میان قشون عذب اوقلی بسی موجب«وصف العیش» شدی و یادآور امهات و أخوات و عقارب و صدیقه جات هم بودی. بدین ترتیب «جرج دژبان» با دریافت مرخصی از گروهبان دسته با لباس آلاپلنگی عساکر الامریکیه بدون سلاح روانه شهر و روستا شد، اما قبل از حرکت سری به «پی اکس» کمپ زدی و چند مشت چارواداری آدامس از نوع «دبل مینت و دنتین آیس و ...» و تعدادی قوطی پپسی تگری اصل به ثمن بخس خریداری کردی و با کوچه باغی خواندن ترانه معروف «تای ا یلو ربن روند د اوک تری» روانه شدی. (دنبالچه دارد)
حمار-3
طبق معمول جماعتی، از اطفال یتیم و معلول میادین مین برای دریافت آدامس، ملتزم رکاب «جرج دژبان» شدند و او را بسمت خانه صاحب الاغ که یکی از شیوخ طوائف «الانبار» بود راهنمایی کردند. همان ولایت حاصل خیز که زمانی انبار غلهء ساسانیان «موبد زده» بودی. «جرج دژبان» تک و تنها و بی سلاح و پشتیبان بجانب «بیت» شیخ پیاده طی طریق کرد و همین دلیلی شد بر اعجازات «حمار فدیس». شیخ که با دشتاشه سفید بلند، بدون زیر جامه، کنار در خانه چار زانو نشسته بود، با دستی غلیانی را پک میزد که دود مطبوعش به فلک افلاک میرسید. البته با دست دیگر هم بیکار ننشستی و مدام با تسبیح دودانه مشغول بودی. شیخ از دیدن «جرج دژبان» از جای برخاست و دست برسینه به پیشواز او رفت و پس از معانقه «ثلاثه مرات» بطرف خانه براه افتادند که یکی از خدام شیخ چپش نری را جلوی پای «جرج دژبان» قربانی کرد. «جرج دژبان» شکسته نفسی کرد و از رفتن به اندرون سربرتافت و «تالاپی» روی قالیچه دم در امریکایی وار نشست. «جرج دژبان» وقتی دید که چپش را برای «باربیکیو» آماده میکنند، وسوسه شد تا بماند و مشاهدات خود را در «آی پد» همراه ضبط و آنرا کتابی کند و منتشر بنماید. وقتی کباب حاضر شد، شیخ کنار بشقاب «جرج دژبان» جامی نوشیدنی از نوع کشمش دوآتشه «هوم مید» بنهاد، از عنب های فرات، تا بدین ترتیب سنت حاتم طایی بودن را مرعی کرده باشد. (بازهم دنبالچه دارد)
حمار-4
وقتی «باربیکو» مأکول افتاد و سر ها داغ شد، «جرج دژبان» رو به شیخ کرد و بزبان عربی فصیح، تدریس شده در «انستیو زبان قشون امریکا در کالیفرنیا»، گفت: <یا شیخنا، ما هو اسمك حمار؟> که البته منظورش این بود:<آ شیخ اسم خرت چیه؟> ولی در این میان مفعول جمله با کلمه منادی که شیخ باشد جابجا شد، اما شیخ ابوحمار خوب فهمید که منظور«جرج دژبان» چیست. از طرف دیگر، شیخ از تکلم جرج الامریکیه به لسان پر فصاحت عرب بسی خرسند گردید و غنچه چمن غرورش «پغی» شکفته شد و بخود بالید و گفت: <نعم. یا سیدی، حمار الشیخ> که جابجایی مضاف و مضاف الله تغییر چندانی در اصل معنی عاید نمی کند. بهر حال «جرج دژبان» در «آی پد» خود یادداشت کرد.«حمارالشیخ». سپس قیمت خر بمیان آمد و شیخ بجای سی هزار دلار اولیه به 7000 دلار تراضی داد و صیغه مبایعه اجرا شد. پس از الوداع، شیح فانوس بدستی، مشتعل به نفت سفید «بی پی»، همراه جرج کرد تا در دل شب «جرج دژبان» در چاله و چوله نیفتد و صحیح و سالم به کمپ برسد تا بقول عربان گفته باشد: «الیل اکملت لها ضیافتی.»
حمار-5
وقتی
|