
ارتباط کلیهء موجودات با محیط از طریق حواس پنجگانه صورت میگیرد. در بیشتر موارد تساوی آدم با حیوان بخوبی محسوس است. گربه هاو سگهای بی صاحب چون در کوچه زیاد لگد می خورند بمحض دیدن انسانی عجمی پا بفرار میگذارند. این واکنش نشان میدهد که سگ بی دفاع از آدمیزاد تصویری بد در دهن دارد و فرمان مغز به او اینست: «فرار کن». در عحمستان اندک اندک میرفت تا روش تحصیل محفوظاتی جای خود را به روش صجیح فراگیری بدهد، اما ورق برگشت و تعلیمات دوباره شد محفوظاتی و قشری. فرقی هست میان یادگرفتن و حفظ کردن. یادگرفتن یعنی کسب دانش یا مهارتی در پی تمرین و ممارست، در حالیکه حفظ کردن یعنی تل انبار کردن مطالب مفید و غیر مفید و فرار. جدول ضرب نمونهء حفظ کردن است و شیوه بکار بردن آن در حل مسائل یادگرفتن. نوعی طوطی هست که می تواند صداهایی را بشنود و حفظ کند و بعد طوطی وار تقلید نماید. بعضی ها توانایی حفظ کردنشان محشر است. این توانایی بیشتر ارثی است نه اکتسابی، مانند خوش خطی و خوش صدایی و طبع شغر و ... این خصیصه در آفرینش بودیعه گذاشته شده. یعنی دارندگان آنها اگر زحمتی کشیده اند مربوط میشود به صیقل دادن این توانایی های ارثی. مثلآ قصیده «هان ای دل عبرت بین...» را در نظر بگیرید. اگر ار کسی که توانایی محقوظاتی دارد بخواهید که بلافاصله از بیت سوم قصیده را شروع کند. نمی تواند. مکث میکند. بر میگردد به اول قصیده و توی دلش آنرا میخواند وبعد از بیت سوم ببعد بلند بلند هنر نمایی میکند. اینها می توانند ساعتها حرف بزنند بی آنگه مفهوم حرف خود را بدانند. طوطی وار. ممکن است کلیات خمس و قضیه کبرا و صغرا را بر زبان آورند. چیزهای هم در خصوص مغالطه و سفسته حفظ کرده باشند اما عملآ در مغالطه «هر» را از «پر» تمیز نمی دهند. بهترین نمونه محفوظاتی بودن حکایت سعدی است: «عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از ملاحده لعنهم الله علی حده». سفسه و مغلطه هم وسیله است که آدم تهی مغز ولی در مسند قدرت بکار میگیرند تا کسی را که نمی تواند با منطق مجاب کند از پای در آورد. یکی از انواغ مغالطه تخطئه است. در این شیوهء ساده شخص مغرض یا نادان مثلآ جسم یا ظاهر طرف مقابل را که در خلقت به او داده شده و هیچگونه دخالتی در آن نداشته، آماج حملات قرار دهد و بگوید: «جطور ممکن است آدم لاغر و مردنی بتواند حرفی بزند که بشود برای چند ثانیه دندان روی جیگر گذاشت و گوش کرد؟»
|